نیم وجبی بانووووووونیم وجبی بانووووووو، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 9 روز سن داره

دست و جیغ و هورا به افتخار خانوم نیم وجبی

واکنش بابایی

روزی که من مطمئن شدم که عضو جدید خونواده مون رو قورت دادم ....11رمضووون بود و ما هم افطاری دعوت بودیم..بعدش باباجونی زنگ زد به مامان و بابای من و گفت بعد افطار بیاین خونه مون کارتون دارم....فک کنم اون بنده خداها کلی استرس گرفتن که چی شده.....!!بعدشم رفت از یکی از شیرینی فروشی های خومشزه...شیرینی نسکافه ای خرید .....وقتی هم که اومدن خودش بهشون خبرو داد و دیگه کلی همه خوشحال شدن....15 رمضون هم که تولد امام حسن مجتبی (ع) بود زنگ زد به مامان و بابای خودش و بعد تبریک میلاد گفت بهتون عیدی میدم که بازم دارین نوه دار میشین...و اونا هم کلی خوشحالیدن....دیگه اینطوریا.....خلاصه الان که حدود هفته33 هستیم دست بابا درد نکنه خیلی کمک حالم بود و خیلی جاها ب...
7 بهمن 1392

برای شروع...

اول از همه به نام او و به یاری او..... خوب این وبلاگ برای نی نی احتمالا دخملی که داریم درست شده که به امید خدا و به سلامتی آخر اسفند یا اوایل فروردین میخواد تشریف بیاره.....شایدم زودتر...شایدم دیرتر.....نی نی مون فعلا اسمش آن تایتل یا نیو فولدره...من خودم عاشق اسم تسنیمم....تا ببینیم زورمون تو خونه به زور باباجون می چربه یا نه...اون تسنیم رو دوست نداره....منم دوست دارم بابایی هم راضی باشه به  اسمت....حالا دارم مجبورش میکنم که تا 19ام که تولد امام حسن عسکریه اسمتو انتخاب کنیم....بابایی اسمای مهدا و نعیما و حنانه رو دوست داره....حالا آخرش اسم شما خانوم خوشگله چی بشه ...نمیدونم.....
6 بهمن 1392